ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
26
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
ندارد . حمّالان باربر گردن نه چون سواران سبك عنانند « سيروا قد سبق المفردون » . الحقيقة : علمى كه به زبان و گوش محتاج باشد علم نيست ، دردى است ، چرا كه سوداگر را از كسادى بازار آتش در جان است و هر چه در حافظه و خيال ، مخزون است مانع نفس حيوانى است ، مانند كتابخانهء در معرض زوال است ، و آن علمى كه روح را شمع راه است ، كدام است « العِلْمُ نُقْطَةً كَثَّرَها الْجاهِلُون » ( 1 ) ، تمام علم از مقولهء شيء من وجه است و علم علماى دنيا از مقولهء علم به وجه شيء است ، و تفاوت بين الامرين بسيار است . بر تقديرى كه معلوم شيء واحد باشد ، آثار متفاوت است چه شمع ثانى را از هر بادى ضرر زوال است و شمع اوّل را باد صرصر معين و ممدّ شعاع است . النكتة : ماهيت علم صورت حاصلى است . چون حقّ را دانستى علم حاصل كردى ، همه را دانستهوَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قدَرْهِِ إِذْ ( 2 ) . المعذرة : من تنگ حوصله و تنگ مايهام . با اهل دنيا خلطه نمى توانم كرد . دريا آشامان را حال ديگر است . آنچه نوشتهام خيال خود را بيان كردهام : « الإناء يترشّح بما فيه لا إنكار لنا لأحد » . همه خوبند و همين بد ماييم « و الفرار من الكثرة ليس إلّا بإطاعة الأمر لا بمقتضى العلم » . هر كه را ذرهّاى وجود بود * پيش هر ذرهّ در سجود بود جهت مختلف طريق انبيا و اوليا صراط مستقيم است و هدايت به طلب منوط است واهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ( 3 ) تعليم طلب است وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعى ( 4 ) اديب عظيم است ، و اطّلاع بر سرّ قدر ما فوق طاقت است ، و اطاعت اوليا ، سرمايهء نجات است . الإنصاف : به دست خود تفسير بيضاوى نوشتهام ، پاى بندم شده است وَ ما
--> ( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 129 ( 2 ) انعام : 91 ( 3 ) فاتحه : 5 ( 4 ) نجم : 39